- سال اول موقع امتحانات آزمایشگاه کل بچه هامون (دختر و پسر) رفتیم توی آزمایشگاه واسه تمرین و رفع اشکال. سرگرم مباحثه ی علمی بودیم که سر و کله ی جناب استادمون که دست برقضا رزمنده و سهمیه دار و در یک کلام حزب اللهی بودن پیدا شد و توپیدن به آقایون بینوا! که چرا قاطی خانوما وارد این مکان علمی شدین؟!! اسلام در خطره! چرا همه چیزو به مسخره گرفتین؟!
از اون بخت برگشته ها اصرار که به پیر و به پیغمبر ما داشتیم فعالیت علمی میکردیم و از اون حاج آقا انکار که شما حق نداشتین به صورت مختلط از آزمایشگاه استفاده کنین!!!
خلاصه اینکه کارشون داشت بیخود و بیجهت به حراست کشیده میشد که ما رفتیم اساتید دیگه رو واسطه کردیم و گناه نابخشودنی (!!!) پسرامون مورد "عفو" قرار گرفت.
.
.
.
-هر روز و هر سال طی اتفاقات جور واجور به ما یادآوری میشد که از جنس مذکر باید بر حذر باشیم و ما هم چقدر به این مسائل اهمیت دادیم!!! هیچکی نتونست به مسئولین بفهمونه که اینجا با هم بودن و جمع مهمه نه دختر بودن و پسر بودن!!!
با این حال هر کاری که میشد ، توی دانشگاه در کنار هم انجام دادیم. از فعالیتهای علمی و فرهنگی گرفته تا حتی شیطنت و دودره بازی و بخور بخور و خوش گذرونی. اونقدر با اعتماد به نفس بودیم که احدی روش نمیشد بهمون تذکر بده.
.
.
.
-چند تا اردوی مختلط با هزاران زور و زحمت برگزار شد اما قانون دانشگاه ما این بود که اختلاط دختر و پسر در اردوها مجاز نیست! این چند اردو رو هم با کلی خواهش و اصرار و پارتی بازی زیرسیبیلی ردش کرده بودن.
.
.
.
-اخیراً از طرف انجمن علمیمون بعد کلی دوندگی یه اردوی علمی واسه دخترا تصویب کردیم. پسرا گفتن پس ما چی؟
با هزار زور و زحمت همه افتادن دنبال کارا که پسرا رو هم توی یه اتوبوس "جداگانه" ببریم که اختلاطی هم نباشه! اما چند تا از این دخترای آفتاب و مهتاب ندیده(!) که بعد چند سال درس خوندن هنوز فرهنگ همزیستی با جنس مخالف رو درک نکردن ، شروع کردن به جیغ جیغ که اگه پسرا بیان ما نمیاییم و اونقدر اعتراض کردن که اردوی پسرا که کلی واسه درست شدنش سگ دو زده بودیم و نامه از اینور و اونور گرفته بودیم لغو شد!
.
.
.
-چند تا جشن شاد و باحال توی اردیبهشت ماه توی دانشگاه برگزار شدن که قلب مسئولینمون رو جریحه دار کردن!!! و طی چندین و چند تذکر به بچه ها اعلام شده که دیگه اجازه ی برگزاری چنین جشنهایی رو نخواهند داشت. (مثل جشن روز دانشجو که هر سال بچه ها به شکل بی نظیری اجراش میکردن و امسال خود دانشگاه جشن رو به عهده گرفت و یه سری سرود و اراجیف امل بازی به نفع ن . ظ . ا . م به خوردمون دادن و والسلام.)
جالب اینجاست که توی تذکرشون عنوان کردن که دیگه اجازه ی برگزاری جشنهای مختلط رو به هیچ گروهی نخواهند داد!!!
لابد دو روز دیگه هم میان سرویسامونو جدا میکنن و دو روز بعدترش هم وسط کلاس پرده میکشن.
چند روز بعدشم واسه پسرا چشم بند میذارن و دخترا رو هم چادر اجباری میکنن. بازم چون صدای دخترا "محرک" خواهد بود یکی یه سیخ هم توی گوش آقایون فرو میکنن!
.
.
.
-هفته ی پیش یه تریبون آزاد توسط بچه های انجمن اسلامی مستقل قرار بوده برگزار بشه تحت عنوان "تریبون آزاد با موضوع نقد و.ل.ا.ی.ت ف.ق.ی.ه" که اول مجوزشو بهشون میدن و درست یک روز مونده به برنامه، مسئولین گرامیمون یهو به صرافت میفتن که خطریه و بدون اطلاع به بچه ها ، سر خود یه جلسه ی فوری میذارن و کنسلش میکنن و با مدعوین هم تماس میگیرن میگن برنامه مالیده!
من نبودم اما میگن توی دانشکده فنی شلوغ شده بوده و کار به رئیس دانشگاه و ... هم کشیده شده.
خلاصه اینکه آزادی های رنگارنگی توی این دانشگاه دولتی ما وجود داره و دانشجویانمون هم کاملا به حقوقشون آگاهن و زر و زر تحصن و اعتصاب و ...
دانشجوئیم دیگه!
آینده سازای ایران بزرگ و عزیز.
با بله قربان گفتن و خفقان توی محیطهای ایزوله و غیرمختلط(!!!) میخواییم آینده ی ایران اسلامیمونو بسازیم!
باز حرص خوردی؟!؟!؟!
یکی نیست بگه به تو چه؟!
برو سر درسات که این ترم آخری هم به خیر بگذره شرتو کم کنی و مسئولین دانشگاه نفسشونو با خیال راحت تری بکشن!
+ نوشته شده توسط مائده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت
0:0 |