تبليغاتX
هر روز یه فکر جدید

تصميم راحتي نبود اما بالاخره گرفتمش!
توي شرايطي كه شايد عاقلانه هم نبود؛ چون به آرامش احتياج داشتم.
توي روزايي كه بايد مث تموم همكلاسيام همه ي حواسم به درسي باشه كه شنبه ي آينده امتحانشو دارم.
بايد هفته هاي آخر ترمو با آرامش به درسام بپردازم...
اما از اين ماجرا هر چي ميگذشت واسه من يكي كه سخت تر بود!
خدايا ! خودت ميدوني به جايي رسيده بودم كه واسم مهم نبود آخرش به كجا ختم ميشه ؛ شايدم آخرش يه تراژدي غم انگيز و اشكبار بود.اما اگه واسه خاطر تو نبود ميرفتم تا تهش
تا اونجايي كه الان نميدونم عاقبت خوبي داشت يا تلخ بود اما من ، بي فكر ميرفتم.
خدايا سخت ازم امتحان ميگيري!!! خيلي سخت!!!
چند روزي بيشتر نبود كه به شادي رسيده بودم، به رضايت و به اميد؛ عشق به زندگي و رهايي از غم هميشگي!
اما چه زودگذر و بي دوام بود!
خودم كردم اما خودت ميدوني كه به خاطر تو بود. به خاطر له نكردن وجداني بود كه تو به من ارزاني داشتي!
اي بزرگ! منتي بر تو نيست اما بازم جايي كه داشتم با سرعت و با شادي ميرفتم يه ترمز بر سر راهم گذاشتي!
جايي كه بين تو و خودم بايد انتخاب ميكردم.جدال عقل و احساس!!!
به لطف خودت باز عقلم پيروز شد اما اين بار هم قلبم جريحه دار شد.
زخمي عميق و سوزاننده تر از دردهاي پيشين...
باز هم من بودم و اشك؛ من هستم و اشك.اشكهايي كه وقتي يادم ميفته به خاطر تو دارن روي گونه هام سرازير ميشن غرق در شعف ميشم.
از درد كشيدن ، از اين حس فشرده شدن و حرارت شديد قلبم به خاطر داشتن تو لذت ميبرم!
اي معبود من! من ضعيفم اما تا جايي كه در توانمه هر حا بكشونيم ميام.فقط التماست ميكنم امتحاناي سخت نگير!
نميخوام شرمندت بشم.تموم اين دردها رو به جون ميخرم تا شايد تو ، يكتا عشق جاودان ازم جدا نشي.
راستي اوني كه به تو توجهي نداره به كجا ميره؟؟؟! و موقعي كه به بن بست ميرسه چه درد ناخوشايندي رو متحمل ميشه!!!

قول دادم كه ديگه گريه نكنم.هر چند كه سخته اما...
خدايا كاش منو ببخشه! كاش بدونه...!
اين يكي دو هفته ي اخير خاطرات شيرين و حرفهاي زيادي بود اما مجال نموند واسه اينكه ازشون حرفي بزنم.
تموم شد.خدايا شكرت.دلم ميخواد به جايي برسم كه رضايت من با رضايت تو منافاتي نداشته باشه و لازم نباشه مدام پا روي دلم بذارم.
يعني مياد اون روز؟!؟!؟

+ نوشته شده توسط مائده در دوشنبه بیستم آذر 1385 و ساعت 0:52 |
سلام به دوستای خوبم!

از لطفتون خیلی ممنونم! من یه مدته دل و دماغ نوشتن ندارم . اما حالم که بهتر شد حتما آپ میکنم و بهتون سر میزنم.

جواب پیامهای قشنگتونم بعدا واستون میدم

منو ببخشین

 

+ نوشته شده توسط مائده در جمعه سوم آذر 1385 و ساعت 23:8 |
آمار زير از تاريخ 29 مرداد ماه 1385 مي باشد