يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال))
نوروزم اومد و رفت...![]()
...ديگه عيدي در كار نيست!
خيلي جالبه!
نيمه شب سه هفته پيش در كنار بهزاد و در حال اس ام اس فرستادن ، سال 1386 رو با هزاران بيم و اميد تحويل گرفتم...
اميد به روزهاي خوشي كه از خدا خواستم و بيم از ...
و شروع شد...
متفاوت با تموم سالهاي گذشته.
راستي راستي عيد اومده بود؟
اولش رو با مهموني و بعد هم سفر به شهر خونواده ي مادري و مراسم عروسي يكي از اقوام ، و گشت و گذار در اون شهر باصفا گذرونديم. تا حدود 6 فروردين...
اون روزا با تموم سختي و دردي كه ميكشيدم خوش گذشت. در كنار خاله ها و دخترخاله هاي عزيزم و در كنار اقوام مادرم كه سالي يكبار هم اونا رو نميديدم!
باقي عيد رو توي شهر خودمون بوديم و خاله و مامان بزرگ بودن كه به شهر ما اومدن.
البته نه به قصد تفريح و مهموني ؛ كه براي كمك كردن به ما ؛و سر و سامان دادن به خونه اي كه از حدود دو ماه پيش ، يك طبقه اش كوبيده شد تا از نو ساخته بشه
و طبق قول معمار خونه قرار بود تا 23 اسفند كامل تحويل داده بشه!!!!
امسال توي عيد سر جمع 5 تا عيد ديدني رفتيم كه فقط سه تاش توي شهر خودمون بودن و اونام واسه ناهار و شام دعوت داشتيم!
عيد امسال واسه من يكي كه فقط 2،3 هفته تعطيلي بود كه بهش خيليم احتياج داشتم.
...حالا كم كم همه بايد برگرديم سر درس و مشق و كار و پيشه مون.
حالا منم و يه كوه درس و يه دنيا ديد و بازديد عيد كه قيد هر جا رو بزنم ، خونه ي عموها رو نميشه نرفت.
خيلي خيلي سرم شلوغه.
دلتنگ هم هستم
.
اما به حكم انسان بودن ، چاره اي جز ايستادن و تحمل سختيها و جنگيدن با سرنوشت بد و ناخواسته رو ندارم.
اميدوارم سال نو واسه ي همه سالي خوب و پرنشاط و سرشار از موفقيت باشه.
حرف واسه گقتن زياد دارم
ايشالله سرم خلوت تر بشه تا بازم بتونم مثل قبل بيشتر به دنياي مجازي سر بزنم و بيشتر آپ كنم.
شاد زي![]()
![]()

