|
این متن مال خودم نیست. توی کلوب دانشگاهمون خوندمش و خوشم اومد. واسه همینم تصمیم گرفتم توی وبلاگم نگهش دارم
((هنوز هم فراموشت نکرده ام بااین که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم با این که صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت با این که به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشق تو پا بر جایم با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام با این که از همه ی آدمها بریده ای))
... دیگه چی بگم؟
+ نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت
1:41 |
سه تا از دوستان ، واسه خريد يه هديه رفتن به يه کادو فروشي شيک که حراجي زده بود و يه جنس خوشگل پيدا کردن که صاحب مغازه اونو بهشون 3000 تومان فروخت.
پس در کل اونا نفري 900 تومان خرج کردن
+ نوشته شده توسط مائده در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت
1:13 |
الان به صورت آنلاین اومدم تا یه چیزیو بگم
اینکه دلم میخواد این دفترچه ی خاطراتم یه مقدار پخته تر بشه . میخوام تصمیم بگیرم از این به بعد بهتر باشم. همین حرف و مطلب زیاد هست منتها تا زمونی که نتونم حرفامو مث بچه ی آدم بنویسم دیگه پست نمیذارم. اینم جریمه ی سنگینیه ها! + نوشته شده توسط مائده در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت
2:31 |
|
آمار زير از تاريخ 29 مرداد ماه 1385 مي باشد
|