- کوچه و خیابونای مملکتمون پر شده از نیروی محترم انتظامی که واسه نظم بخشیدن به جامعه ، دلسوزانه (!!!) تلاش میکنن
و با استعانت خواهران سیاه پوش و برادران محاسن بلند، برای ایجاد عفت هر چه بیشتر در جامعه و حفظ امنیت میهن و نیز بنیان مقدس خانواده ها ، در سرما و گرما امر به معروف و نهی از منکر میکنن. با لحنی بسیار خوش و با رعایت احترام و ادب و حفظ آبروی ملت!!!
خدا عمرشون بده
اینقدر به فکر سعادت دنیوی و اخروی ما هستن و میخوان همه مونو یکجا، ولو به توفیق اجباری ، یکسره راهی بهشت برین کنن!!!!
اینهمه تلاش شبانه روزیشون واسه حفظ ارزشهای اسلامی(!!)
و ایجاد محیطی سالم و به دور از فساد واقعا قابل تحسینه!!!!! ( همه ی مملکت درسته و عدالت علی همه جا رو گرفته و همه خوبن جز این جوونای ...!!!)
- اوایل هفته ای که گذشت در یکی از خیابونای پر رفت و آمد شهرمون (تره بار) چند تا سارق خبره و محترم(!!!) به یک بانک وارد شدن و بعد از خوش و بش با پلیس های وظیفه شناس اونجا (!!!) ، با کشتن دو کارمند زیگیل و زبون نفهم بانک(!!!) ، 150 میلیون تومان ناقابل رو با احترام و ادب برداشتن و با یه خداحافظی گرم
و روبوسی مفصل
با آقا پلیسای خوبمون (!) در بانک رو آروم بستن و رفتن که در آرامش به باقی زندگی و عشق و حالشون برسن.
خب تقصیر پلیس ها چیه؟!
اونا وظیفه ی خطیرتری بهشون سپرده شده و تموم نیروهاشونو گذاشتن سر چارراهها و خیابونهای پر رفت و آمد که جوونا رو به راه راست هدایتت کنن و جلوی قرطی بازیا و آرایش کردنا و لباسای تحریک کننده پوشیدنشونو بگیرن!
آخه ریشه یابی کردن و متوجه شدن بزرگترین معضل مملکت اسلامی ما این جوونای زبون نفهمشه که اینقدر گیر میدن واسه زیبا جلوه دادن خودشون! (...)
- درست فردای همون سرقت خونین و شوک آور
، و اتفاقا درست در نزدیکی همون خیابون دیروزی (خیابون دانشگاه) ، این بار چند تا مجرم هوس باز رو در ملاء عام به دار آویختن تا درس عبرتی باشه واسه همه!
یک باند پلید که دختران زیادی رو مورد تجاوز قرار داده بودن و خودشون و خونواده هاشونو بی آبرو کرده بودن.
(البته اینو بگم که : اگه دخترا چار تا شوید موهاشونو نریزن تو صورتشون و اینقدر بزک نکنن و جلف گری در نیارن که اون مردای بی شرف هوس باز تحریک نمیشن! اونا حق داشتن! آخه شاعر گفته :
"ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند باز!!! "
خب دلشون خواسته ، راهی نداشتن مجبور شدن به نوامیس تجاوز کنن. اصلا میدونین چیه؟ باید کل دخترای بد حجاب رو اعدام میکردن که زیبایهاشونو به معرض دید میذارن! اینم اشتباهی از دستشون در رفته چنین تصمیم نادرستی رو گرفتن!!!)
...قرار بود اون روز یه سر برم تا دانشگاه که مامان از مدرسه تلفن کرد و به بابا یه چیزایی یواشکی من گفت و دیدم یهو بابا محبت پدرانه ش گل کرد و گفت : عزیزم امروز خودم میرسونمت تا دانشگاه مرکزی!!! - بابا ؟! امروز عجیب مهربونتر از همیشه شدی!
خبریه؟
...بابا از یه مسیر دیگه زد رفت توی کوچه پس کوچه ها. وقتی نزدیک دانشگاه شدیم گفت: بابا جون امروز سر دروازه تهران دو نفر رو دار زدن و مامانت واسه همین ازم خواست تا خودم برسونمت یه وقت نبینی حالت بد شه. مامان نگران بود ببینی ، تو هم که حساس!!!
توی عمرم فقط یه صحنه (که اونم تلویزیون ایران نشون داد و لحظه ای بودش) از اعدام صدام حسین دیدم که با اینکه از دید بقیه واقعا چیز خاصی نبود ، واسه من کافی بود تا دو سه هفته کابوس ببینم و گاهی هم هق بزنم
و چندین و چند بار هم با دیدن چهره ی پلید اون خدا بیامرز(!!!) هراسون از خواب بپرم.
به درایت دست اندرکاران این اعدام به موقع(!) و در ملاء عام(!!) باید آفرین گفت!
صاف توی روزای امتحان دانشجوها و بچه مدرسه ای ها ، درست سر ایستگاه پر رفت و آمد اتوبوسهای دانشگاه آزاد ، و سر خیابون منتهی به دانشگاه علم و صنعت و چند تا دانشکده ی دانشگاه آزاد که دست بر قضا(!) همگی توی یک خیابون بودن ؛ و بالتبع خوابگاهها و خونه دانشجویی های زیادی هم اون دور و اطراف بودش ، صحنه ی تاب خوردن اعدامیهایی که بالای جرثقیل دست و پا میزدن و جون میدادن(!) واقعا دیدنی بوده!
و حال و روز ملتی که با اون شرایط رفتن سر جلسه ی امتحان ، و برگه های امتحانیشون جدا دیدن داشته!!!
...خدا بیامرزه پدر و مادر رئیس دانشگاه آزاد رو که شکایت کرد از این آدمای بی فکر و ابله که هر جایی و توی هر کاری میان ابروشو درست کنن ، میزنن چشاشو در میارن!!!
قطعا هیچکی با کشتن اون بی ناموسهای کثیف و عوضی مخالفتی نداره اما هر کاری یه جایی و یه زمانی رو میطلبه!
به هر حال خوشبختانه اخبار استان اعلام کرد : ((از این به بعد اعدام در ملاء عام ممنوع است.))
این چیزی بود که یه دختر بی تجربه ی 23 ساله با عقل ناقص خودش همیشه بهش اعتقاد داشت (حتی وقتی کم سن تر بود!) و ظهر همون روز توی خونه هواااار میکرد که چرا اینا نمیفهمن؟!
ای خدااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده توسط مائده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت
23:15 |