تبليغاتX
هر روز یه فکر جدید
قصد دارم یه مدت از این خلوت شبانه توی دنیای پر رنگ و لعاب مجازی دور شم؛

فاصله بگیرم تا شاید فراموش کنم خیلی چیزا رو؛

و به یاد بیارم بسیاری چیزهای دیگه رو.

خودمو که در لابلای این سالهای بی خاصیت دانشجویی گم کردم، باز از میون صفحه صفحه ی کتابها پیدا کنم.

کتابهای خوب و ارزشمندی که به عنوان هدیه از دوستان گرفتم و یا به امید پیدا شدن یک وقت خالی،خودم تهیه شون کردم و چند ساله که دارن خاک میخورن!

باز بعد مدتها لذت خوندن کتاب رو تجربه کردم.

.

.

.

شاید این بی هدفی و بیقراری لعنتی یه جایی توی گذر زمان منو رها کنه و آسایش بعد چند سال باز به سراغم بیاد

+ نوشته شده توسط مائده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 و ساعت 0:25 |

خسرو شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه در سن ۶۴ سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت.

... سبز و همیشه سبز

 دانش آموز دوران راهنمایی بودم و احساساتم به راحتی تحت تاثیر قرار میگرفت.

بعد از "روزی روزگاری" و "یکبار برای همیشه" و فیلمهایی از این دست ، حالا با تماشای سریال محبوب اون دوران ("خانه ی سبز") و فیلم سینمایی "خواهران غریب" ، شیفته ی نوع بازی احساسی شکیبایی شده بودم.

... و برعکس با دیدن فیلم سینمایی "عاشقانه" احساس تنفر در من ایجاد شد.

تازه درک کردم که چه احساسات متفاوتی از دیدن یک شخص در نقشهای متنوع میتونه به آدم القا بشه.

حالا امروز بعد از گذشت اینهمه سال خبر فوتش یکهو منو به اون روزا برد و اساسی شوکه شدم.

روحش شاد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مائده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 16:36 |
تموم کارهامو با دلیل انجام میدادم و اگه کاری منطقی پشتش نبود ازش حذر میکردم.
اونقدر بکر و معصوم و پاک بودم که "کوچکترین اشتباهی" واسم گناه محسوب میشد. (یه بار توی یه جمع ، دوستان همکلاسیم در غیاب من گفته بودن: "ما همه  بارها و بارها اشتباهات بزرگی میکنیم اما به چشم هیچکس نمیاد اما مائده کوچکترین خطایی که میکنه همه متعجب میشن و سرزنشش میکنن!" و بعد به این نتیجه رسیدن که : "مائده چون اکثر اوقات درست فکر و رفتار میکنه توقع دیگران ازش خیلی بالا میره و اشتباهش فوری به چشم میاد" )
.
.
.
.
حالا اما کم کم همه چیز داره فرق میکنه.
هنوزم از گناه دوری میکنم اما...
دیگه از اشتباه کردن حذر نمیکنم.
حالا میفهمم اون دوست فهمیده و درستی رو که به افکار خودش لقب "درخشندگیهای یک ذهن ناپاک(!!!)" رو داده بود!
قصد توجیه کردن ندارم اما فکر میکنم اونی میتونه رشد بیشتر و بهتری بکنه که از اشتباه کردن نترسه و در یک حد معقولی ریسک پذیر باشه و حتی با شجاعت اعلام کنه که "میتونه اشتباه هم بکنه"

حالا من همینجا با صدای بلند فریاااااااااد میزنم :  " ایها الناس! من اون مائده ی سابق نیستم. اون غرور ناشی از بی اشتباه بودن رو کشتم و حالا سبک شدم و میخوام زندگیمو با دستای خودم بسازم ؛ زمین بخورم و باز با استعانت از خدای خودم بلند شم و رو به جلو حرکت کنم"

+ نوشته شده توسط مائده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 3:24 |
همیشه هر شروعی یه پایان داره.

دیر یا زود داره اما هیچ چیز توی این دنیای فانی از این قاعده مستثنا نیست.

ما مخلوقات ساکن این کره ی خاکی در بند زمان اسیریم و گذر زمان هر لحظه زندگیمونو دستخوش تغییرات زیادی میکنه.

هر روز ، روز شروع یک کار ، روز سلام های جدید و آشنایی های نو ؛ و در مقابل ، پایان یک ماجرا ، یک دوستی و یک زندگی برای نوع بشره.

هر اولین روزی ، دیر یا زود یه آخرین روز هم به دنبال داره.

.

.

.
امروز واسه من یه آخرین روز  غم انگیز و به یاد موندنی بود!

یه خداحافظی نه چندان خوشایند.

خداحافظی غریب با دوستان همدانشگاهی.

دوستانی خوب که شاید تا آخر عمر دیگه هرگز هم رو نبینیم.

دوستانی که چندین سال با هم زندگی کردیم ، خندیدیم ، غصه خوردیم ، با مشورت هم  برای مشکلات راه حل پیدا کردیم و حالا با لبخندی غم انگیز ،  با یک خداحافظی ساده ، هر کدوم به سوی زندگی خودمون روانه شدیم.

تا شاید یه روزی ...

یه جایی ...

یه جوری ...

باز همدیگه رو ببینیم.

... یکروز من و تو همکلاسی بودیم

 این روزا اما دیگه رفته و نزدیک بودنمون شاید ...

شاید با گذر زمان...

 

اما باز ، یه روز تازه در راهه و آشناییها و دوستیهای نو.

.

.

.

رسم روزگار همینه.

و ما هم از اهالی همین روزگاریم.

+ نوشته شده توسط مائده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 20:41 |
آمار زير از تاريخ 29 مرداد ماه 1385 مي باشد