چند وقتیه که دارم به موفق بودن ، هدفمند و امیدوار و تلاشگر بودن فکر میکنم.
دلم میخواد یه انقلاب فکری ، یه تلنگر ، یه انگیزه راه زندگیمو روشن کنه.
یه آدم موفق در وهله ی اول باید بدونه چی از این دنیا میخواد؟
استعداد و علائقش چیه؟
اصلا واسه زندگیش چه برنامه ای داره؟
...یادش به خیر
سوم راهنمایی که بودم ، از چند تا از معلمان خوبم خواستم توی دفتر یادگاریم واسم یه چیزی بنویسن.
تایم کاری مدرسه ی نمونه دولتی اونقدر زیاد بود که من بیشتر ساعات دوران نوجوونیمو توی مدرسه و در کنار دوستان و معلمانم گذروندم تا در کنار خونواده!
واسه همینم یه جورایی اونا خونواده ی بزرگ من حساب میشدن و حتی بعضی معلمامو مثل مامانم دوستشون داشتم
وقتی از اون مدرسه رفتم،خیلی دلم واسه شون تنگ میشد و گاهی روزی 100بار نوشته هاشونو میخوندم و روی صورتم میذاشتمشون و میبوسیدمشون
.
.
.
چند ماه پیش باز رفتم سراغ قفسه ی خاطرات و یادگاریهام و دستنوشته هاشونو بعد اینهمه سال برای بار n ام دوباره خوندم.
اما این بار تازه انگار معنی خیلی حرفا رو متوجه میشدم!
اون زمان فقط دستخطشون ، و یادگاری بودن اون متنها منو به سمت خودشون میکشوند ولی این بار ...
هر روز دارم با خودم اون جمله ای رو که خیلی واسم تکون دهنده بود تکرار میکنم:
"خوشبختی در آنست که بدانی چه میخواهی ، و آنچه را میخواهی مشتاقانه به دنبالش باشی"
ساده به نظر میرسه اما فکر میکنم فقط آدمای موفق هستن که به چنین جمله ای پایبندن.

